خرید بک لینک
یاد کردی حرف زدنای خودمو کوثر افتادم که نگین همیشه اعتراض میکرد میگفت کردی حرف نزنین و مام میگفتیم انگار خودت بچه ناف اروپایی!!!:دی وطن فروش! حرف من فقط همین بود و اینکه منو اینجاییا مث آب و روغنیم اصن مهم نیس! تازه خودمو کشف کردم که میتونم چقد خودمو دوس داشته باشم و رفیق خودم باشم بدون وجود فرد خارجی..

برچسب: نویسنده: ابوالفضل میرزاپور تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 18:35

گفت نمره ها به ترتیب..از بالا به پایین حدودا اسم نصف جمعیت کلاسو صدا زد و گفت اینا نه به بالا بودن بقیه کلاسو صدا زد گف اینا هشت به بالا بودن بعدم یه نگاه به تک برگه تو دستش انداختو گفت بقیه م خودشون بیان بگیرن! من یه تنهایی "بقیه "شده بودم.بقیه تنها کسی بود که مونده بود و رفت برگشو بگیره ...۴.۵ از ۱۰.. آزمون جمعه هم گل سرسبد نمره هاش همین فیزیک بود..دو درصد! +ینی انقده بدم میاد از درسو مشقو مدرسه بنویسم:|

برچسب: نویسنده: ابوالفضل میرزاپور تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 18:35

کیف پولم :که خب اینجوری نگاش نکنید! خیلی چیزای دوس داشتنی توشه.یه فلش توشه همه چی روشه.پول توشه که میتونه تبدیل به هر چیزی بشه.یه ورقه م توشه که یوزر پس نت چندون نفر تو دانشگاهو خونه و ایناس..عضو جدانشدنیه من اون قلب سبز:مایه آرامش و اعصاب و روان! غیرممکنه من اینو نگاه کنم و لبخند نزنم و نبوسمش.. و آخری...: خب قرار بود ساعتم باشه ولی وقتی خواستم ازش عکس بگیرم یادم افتاد ای وای من! دس چپت به این مهمیو یادت رفت؟! هرچند این دست با هیچی قابل مقایسه نیست و از همه چی و خیلی چیزا بیشتر دوسش دارم ولی ساعته هم یار روبروشه دیگه +فاطمه

برچسب: مثلث عشق,مثلث عشقی,مثلث عشقی چیست؟,مثلث عشق استرنبرگ,مثلث عشقی استرنبرگ,مثلث عشق چیست؟,مثلث عشقي استرنبرگ,مثلث عشقی اشترنبرگ,مثلث عشق شما چه شکلیه,مثلث عشقی روانشناسی, نویسنده: ابوالفضل میرزاپور تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 16:49

۱.تف به مدرسه ای که بعد گشتن کلی سوراخ سمبه و نمازخونه و کتابخونه و کلاس وراهرو، آخرش میفهمی تنها جایی که یه امنیت نسبی داره هر غلطی بخوای میتونی اونجا بکنی دسشوییشه! تففف..حالا اون غلط میتونه دسشویی کردن نباشه اصن!۲. و یه تف غلیط تر نثار پیشانی سگ خون کلاس "پوران" که وقتی معلم سالی یبار رحمش میاد بمون زنگ تفریح نگهمون نمیداره واس درس و زنگ که خورد میگه خسته نباشید،میاد میگه خب این فلان قسمت رو هم بگید دیگه! خداشاهده یروز گیرم بیفته یه بلایی سرش میارم.خیلی لجمو در میاره ۳.خاله و عیالش دیروز اومدن اینجا تا جمعه هم میمونن هنوز از را نرورسیده پسر منفی دوسال

برچسب: نویسنده: ابوالفضل میرزاپور تاريخ: سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت: 18:43

چن سال پیش عاشورا تو خیابون که بودیم قرمزا و سبزا که جنگیدن و امام حسین رو کشتن و این حرفا،کنارم یه پسربچه چهارپنج ساله زد زیر گریه و بعد خطاب به مامانش:

_ من سال دیگه طرف یزیدم ! هرسال هی طرف امام حسینم هی میکشنش...

برچسب: نویسنده: ابوالفضل میرزاپور تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 16:14

شهریور ماه که واس عروسی دایی کوچیکه رفتیم ایلام و پسرعمو بابابزرگ هم که ساکن عراقه واس عروسی اومده بود،هویجوری یه لب تاب/لپ تاپ/لب تاپ/لپ تاب واس مامان آورده بود هدیه ایونه تا حالا تو کارتون بود و صفر کیلومتر ولی وقتی قرار شد بیام بساط کامپیوترمونو وصل کنم، مامان گف کامپیوتر اذیت میشی .اونو وردار کلی تارف زدم که نه مامان نمیشه و مال توعه و این حرفا ولی خب چیکار کنم خیلی اصرار کرد مال تو باشه:دی

برچسب: نویسنده: ابوالفضل میرزاپور تاريخ: چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت: 17:33

ازینجا فرار میکنم.تهشم بار میرسم به "ازینجا" من موندم اینایی که از دوران مدرسه با یادش بخیر یاد میکنن و میگن قدر بدونین و همه این کوفتو زهرمارا،اینا دقیقا دلشون واس چیه مدرسه تنگ میشه؟ +آخرشبا که یه لیوان شیر دستور خودمو میخورم اول یه نفس عمیق میکشم واس ذخیره اکسیژن و وقتی میخورمش نفس نمیکشم که بوش باعث نشه بالا بیارمش..امیدوارم وسطای درس خوندن مجبور به نفس کشیدن نشم ..

برچسب: نویسنده: ابوالفضل میرزاپور تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 2:17

ساعتو نگاه کردم ..نه و بیس مین

کلاسم همین ساعت شروع میشد و من کجا بودم؟!

امید خراب شده رو سر من کجا بودی چرا دیر اومدی

د خو جنبه داشته باشین دانش آموز زیر دستون یکم آزادی جرم داشته باشه:دی

برچسب: نویسنده: ابوالفضل میرزاپور تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 12:39

صرفا جهت ثبت تاریخ امروزاین پست آپ خواهد شد.. حس کلاس اولا رو داشتم!تک و تنها و واقعا انگار بار اولم بود میرفتم مدرسه...تا ساعت نه صب یه حاج آقاعه:/ نشس سخنرانی کرد.چون زنگ اول ریاضی بود خوشال بودم که حرفاشو طولانی کرد نه رفتیم سر کلاس..کلاسمون دقیقا کنار اتاق ناظم جان و طبقه پایینه.از جلو در اتاق "امید"(ناظممون) رد شدم یکی شونمو کشید انداخ تو اتاق درو بست! امیدو دیدم با خشم اژدها رفت سمت کیفش یه پد لاک پاکن بم داد گف زود همین الان لاکتو پاک کن! یکی نبود بم بگه دلنیا تو که اصن اهل لاک نیسی دیشب چارصب از خواب پریدنت هوس لاک زدنت چی بود؟!؟ ناخونامو که پاک کردم یه

برچسب: نویسنده: ابوالفضل میرزاپور تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 1:35

از بی درک ترین و بی منظق ترین مذکرای دنیا اونایین که فک میکنن بعد مهمونی شستن ظرفو جم کردن سفره و همه کارا مال خانوماس و خودشون بعدش باس بشینن لم بدن پای تلویزیون ولی کور خوندن،تلافیشو سر تک تکشون در میارم! اولیشم پسرداییم داریوش که دیروز بعد اینکه گفت ظرف مال دختراست و مسخره کرد نشوندمش پای ظرفای ناهار دفه دیگه ازین غلطا نکنه از دسته بالا بوق تر همون خانومایین که بچه کوچیکشونو عمدا میگیرن بغل از زیر کارا در میرن میگن بچم گریه میکنه و کنار کبابای در حال آماده شدن میمونن و ناخونک میزنن در حد چی سر سفره هم کم نمیذارن واس خودشون تاااازه بعد تموم شدن ناها

برچسب: نویسنده: ابوالفضل میرزاپور تاريخ: شنبه 3 مهر 1395 ساعت: 23:09

_مامان اون شلوار خاکستریم که امروز تو خاک و خل کثیف شد کجاس؟

_انداختم تو لباسشویی

_مامااااااان

_چیه؟

_جیباشو خالی کردی؟

_نه!

یه فلش شونزه گیگ که مال نگین بود و مال من شد ،هنذفری و مبلغ ۲۵ هزار تومن پول نقد همین الان یهویی داره تو لباسشویی میچرخه..

هر لحظه منتظرم به خاطر سیم هنذفری و فلشه لباسشویی منفجر شه

برچسب: نویسنده: ابوالفضل میرزاپور تاريخ: شنبه 3 مهر 1395 ساعت: 9:04

بم حق بدین وقتی یه نت مفته با سرعت چیییی گیرم میاد بیام بگم فیلم انیمیشین چی سراغ دارین دانلود کنم؟!

انیمیشین هر چی باشه خوبه

فیلم هم ترجیحا ازینا که محل فیلم برداریش تو جنگله و شبه :دی

فقط جن و روح نداشته باشه لدفا:|


+حرف سوم الفبای فارسی تو این کیبورد کجاس؟!


++حس میکنم همه بلاگرا مردن:| از بس خودم دور شدم.. یا بیاین خرماشو بدین یا اگرم زنده این شیرینی زنده بودنه رو



برچسب: بی جنبه یعنی چی؟,بی جنبه یعنی چه, نویسنده: ابوالفضل میرزاپور تاريخ: شنبه 3 مهر 1395 ساعت: 9:04

خودمو راضی کردم که اشکال نداره یبار از سشوار واس خشک کردن لباس نمدارم استفاده کنم

خودمو قانع کردم که اشکال نداره ساعت اوج مصرف سشوارو روشن کنم

ولی نتونستم خودمو قانع کنم که بیخیال همسایه طبقه بالا که صداش ممکنه اذیتشون کنه...و از خیر خشک کردنش گذشتم

هیچی دیگه،صدای آبمیوه گیریشون داره کرم میکنه:|

میگن آدم تو هر حالت باید شخصیت خودشورحفظ کنه و نگه من جواب اونو مث خودش میدم

ولی نه

ما یه ضرب المثل داریم که میگه:

با آدم ،آدم

با خر،خر

با سگ،سگ!

برچسب: نویسنده: ابوالفضل میرزاپور تاريخ: شنبه 3 مهر 1395 ساعت: 9:04

تو دسشویی داشتم مقنعمو مرتب میکردم.دیدم دو تا پسر اومدن تو.کلی تو دلم گفتم چه بی ملاحظه چه بیشعور!اینا چرا اومدن دسشویی خانوما؟! مگه مال آقایون همین روبرو نیس؟!

با اخم رفتم بیرون.دیدم رو در دسشویی نوشته"سرویس بهداشتی آقایان"

+حالمو تصور کنید!

برچسب: نویسنده: ابوالفضل میرزاپور تاريخ: شنبه 3 مهر 1395 ساعت: 9:03

خب این خیلی خوبه که یک مهرِ ولی وقایع یک مهر اتفاق نمیفتن :دی البته دردیه که دیر یا زود میفته به جون دانش آموز جماعت.. حسِ امسالم بیشتر شبیه ترسِ تا ناراحتی ... +دانشجو جماعت بیاد این ورا دل منو بسوزونه بگه "وای چقد خوب شد مدرسه رو تموم کردم" یا ازین دلداریای الکی بده بگه "میگذره" قول نمیدم در کمال ادب و آرامش و احترام جوابشو بدم :/ پی نوشت: این فیلم رو پارسالم گذاشته بودم تو همچین روزایی.حس و حال منو داره میگه پسره :دی

برچسب: نویسنده: ابوالفضل میرزاپور تاريخ: شنبه 3 مهر 1395 ساعت: 9:03

بعد از حدودا دو ماه پیداش شد...خیلی جلوی خودمو گرفته بودم نشونی نگیرم ازش امیدیم نداشتم اون بیاد سراغم ولی خب اومد...یخورده بعید بود ازش...فقط یخورده! هوایی شدم..چیزی که میخواستم رو شیش ماه دور کرد...من منتظر سه مهر و مدرسه جدیدم بودم!ولی الان دلم میخواد تموم شه عید شه ۹۶ شه برم ایلام همون مدرسه قبلی..

برچسب: نویسنده: ابوالفضل میرزاپور تاريخ: شنبه 3 مهر 1395 ساعت: 9:03

صرفا جهت ثبت تاریخ امروز
این پست آپ خواهد شد..

برچسب: افففف, نویسنده: ابوالفضل میرزاپور تاريخ: شنبه 3 مهر 1395 ساعت: 9:03

صفحه بندی